وزیر فرهنگ و گردشگری ترکیه اعلام کردمجموعه قوانین جدیدی به مجلس ملی ارائه می‌شود که بر اساس آن، ترکیه می‌تواند به یکی از مهمترین مراکز گردشگری سینمایی جهان تبدیل شود

به گزارش گروه بین‌الملل خبرگزاری تسنیم به نقل از روزنامه جمهوریت، مهمت نوری ارسوی وزیر فرهنگ و گردشگری ترکیه، در مراسم افتتاحیه پنجاه و پنجمین فستیوال بین‌المللی سینمایی آنتالیا اعلام کرد: ما می‌خواهیم قوانین جدیدی را به مجلس ملی کشورمان ارائه دهیم که ظرف یک ماه بررسی و تصویب شود. بر اساس این قوانین، کمک‌های دولتی ویژه‌ای در اختیار سینماگران قرار خواهد گرفت و تلاش می‌کنیم ترکیه را به یکی از مهم‌ترین کانون‌های گردشگری سینمایی جهان تبدیل کنیم تا ده‌ها اکیپ سینمایی از کشورهای مختلف جهان برای تولید و فیلمبرداری آثار خود به مناطق مختلف ترکیه بیایند

وزیر فرهنگ ترکیه در ادامه افزود:

سینمای ترکیه در سالیان اخیر رشد بی‌نظیری را تجربه کرده است. ما در سال ۲۰۰۲ میلادی سالانه تنها ۹ فیلم ملی و محلی تولید می‌کردیم، اما در شرایط فعلی تعداد فیلم‌های تولیدی ما در سال به ۱۴۸ فیلم رسیده است. در همان سال‌ها تماشاگران سینما در ترکیه در مرز ۲ میلیون نفر بودند، اما در سال ۲۰۱۷ این آمار به ۴۰ میلیون نفر رسیده است. در ترکیه ۵۶ درصد از مردم ما تمایل به دیدن فیلم‌های ملی خودشان دارند که این آمار در صدر تمام کشورهای اروپایی و در رده نخست قرار گرفته است.

نگاهی به سینمای ترکیه

سال‌ها پیش از سینمای ترکیه فیلمی دیدم به نام «راه» از ساخته‌های کارگردان سرشناس سینمای ترکیه ییلماز گونی. فیلمی بی‌نهایت زیبا و تاثیرگذار که ریالیسمی منحصر به فرد داشت. ییلماز گونی سرآغاز درخشش جهانی سینمای ترکیه بود و فیلم راه الگوی بسیاری از کارگردانان منطقه شد. بعدترها سینمای ترکیه بزرگان دیگری را به جهان معرفی کرد. بزرگانی چون فاتح آکین و نوری جیلان. نوشته حاضر نگاه یکی از منتقدان سینما «اکبر فلاح‌زاده» به سینمای ترکیه هست.

سینمای ترکیه با حضور کارگردانانی مثل فاتح آکین و نوری جیلان سال‌ها است که در عرصه‌ی جهانی شناخته شده است. اختلاط فرهنگی با آلمان و تعداد مهاجرین ترک در این کشور شاید در راه‌یافت به بازار اروپا بی‌تاثیر نبوده باشد. به هر نحو سینمای ترکیه در سال‌های اخیر توانسته‌ است جهش بلندی به سمت بازارهای جهانی پیدا کند.
در روزهای گذشته فرصتی شد تا سه فیلم از سینمای غیر جشنواره‌ای ترکیه را ببینم. سه فیلمی که با وجود تفاوت ژانرشان در یک نقطه مشترک بودند: واقعی‌بودن.
فیلم «Vavien» محصول ۲۰۰۹ کمدی سیاهی است از فرهنگ مردسالارانه‌ی ترکیه حاکم بر روابط زناشویی و خانوادگی ترکیه. فیلم داستان خانواده‌ی سه نفره‌ای است که زن خانواده به طور پنهانی پولی را که پدرش از آلمان می‌فرستد، جمع می‌کند، مرد نقشه‌ی قتل زنش را می‌کشد و پسر خانواده هم درگیر بحران جنسی دوران بلوغ است. فیلم بدون متوسل‌شدن به فرمول‌های رایج کمدی‌ها و بدون شوخی‌های کلامی، صرفا با طنز مبتنی بر موقعیت، کمدی تلخی را رقم می‌زند که به واقعیت زندگی طبقه‌ای از مردم ترک نزدیک می‌شود.
«Die Fremde» به کارگردانی فیو آلاداگ البته بیشتر متعلق به سینمای اروپا است تا ترکیه و از جشنواره‌های کوچک‌تر اروپا جوایز متعددی برده است. کارگردان نیمه‌ترک – نیمه‌آلمانی متولد در اتریش، نشان داده است که تسلط کاملی به اوضاع فرهنگی کشورش دارد. همان درد بزرگ تقابل سنت و مدرنیته و فرهنگ غرب و شرق که به خصوص با مراودات ترک‌ها و آلمان‌ها در ترکیه به شکل تشدیدیافته‌تری خودرا نشان می‌دهد. فیلم به زندگی زنی می‌پردازد که زندگی زناشویی‌اش را در استانبول ترک می‌کند و با بچه‌اش به برلین پیش خانواده‌ی خودش می‌گریزد به امید حمایت خانواده. اما فرهنگ سنتی خانواده به طور تمام در مقابل او قدعلم می‌کند و مشکلات متعدد دیگری را بر سر راه زن پدید می‌آورد. موضوع فیلم چیز جدیدی نیست. اما پرداخت و روایت خوب و همان عنصر واقعیت‌پذیری فیلم را به یک فیلم موفق تبدیل می‌کند. در یک قسمت فیلم، پدر خانواده که از رفتار و عصیان دخترش شرمسار است از برلین به روستایی در ترکیه می‌رود و دست‌خطی از عالم دینی می‌گیرد که بعدا می‌فهمیم که اذن قتل دختر است. این همان تصویری است که در سطح زیرین جامعه‌ی سنتی ترک در جریان است و کارگردان فیلم ابایی از به تصویرکشیدن این واقعیت ندارد. فیلم نقطه مقابل فیلم بالا است. سازش در مقابل عصیان در دو ژانر متفاوت.

Nefes

Nefes

اما فیلم سوم مربوط می‌شود به سینمای جنگ. فیلم «Nefes» به کارگردانی لونت‌سمرچی فیلمی است در مورد یک گروپ ۴۰ نفری از سربازان ترک که به یک نقطه سوق‌الجیشی کوهستانی می‌روند تا آماده‌ی نبرد قریب‌الوقوع با جدایی‌طلبان پ.ک.ک شوند. این فیلم نشان می‌دهد چگونه می‌شود فیلمی ساخت که بدون استفاده از جلوه‌های ویژه، تصویری واقعی از نبرد ارایه کند. فیلمی که با و جود پرداختن به جنگ، شاید بیشتر به عشق می‌پردازد. تصویری از آدم‌های واقعی که انتخاب کرده‌اند به این دسته بپیوندند و چه آرزوهایی در دل دارند. آدم‌های واقعی. با ترس‌ها و امیدهای واقعی. فیلم با وجود این‌که به وضوح هم‌ذات‌پنداری با سربازان ترکی و ملی‌گرایی دارد، اما تصویری که از چریک‌های پ.ک.ک هم ارایه می‌دهد تصویری است واقعی. فرصتی است -هرچند اندک- برای بیان خشم فروخورده کردهای ترکیه در همه این سال‌ها. فیلم هم‌ذات‌پنداری‌اش به ذوق نمی‌زند و روی آن خط باریک حرکت می‌کند و سقوط نمی‌کند. روی تیتراژ پایانی فیلم ترانه «Gotur Beni Gittigin Yere» همراه با صدای یکی از سربازان پخش می‌شود که ماندگاری تاثیر فیلم را در انتها بیشتر می‌کند. اینجا هم عنصر واقعیت کلیدی‌ترین فاکتوری است که به کمک فیلم می‌آید. لحظات ترس، شجاعت، امید، یاس، پشیمانی، افتخار. درست به مثابه زندگی واقعی. اما سینمای ترکیه گفتنی‌های دیگری هم دارد.
سینمای ترکیه در مسیر پیشرفت قرار دارد؛ فیلم‌های داخلی از محصولات هالیوود پیشی می‌گیرند، افزون بر این، فیلم‌ها موضوعات تازه و حساس را دستمایه قرار می‌دهند. با این حال، زیر ظاهر پر زرق و برق ماشین «سینمای ترکیه»، یک جعبه‌دنده‌ی قدیمی کار می‌کند. سینمای ترکیه که ده سال پیش با یک درجه فیلم تولید سالانه در پایین‌ترین حد خود بود، به طرزی بی‌سابقه گسترش پیدا کرده است؛ در سال ۲۰۰۹ شصت فیلم تولید شد که خیلی‌های‌شان فیلم‌های هنری موفق در صحنه‌ بین‌المللی بودند. با توجه به پرخرج‌بودن محصولی به‌نام «فیلم سینمایی» و باوجود بحران اقتصادی جهانی، این سوال مطرح می‌شود که چگونه تولید این همه فیلم از لحاظ مالی ممکن می‌شود. البته دولت اردوغان حمایت مالی از فیلم‌ها را افزایش داده، هرچند که این کمک‌های دولتی در قیاس با بودجه‌های چندین میلیونی آلمان چیزی به حساب نمی‌آید. سرمایه‌گذاری فیلم در ترکیه به وسیله‌ی سرمایه‌گذاران انجام می‌شود: بانک‌های‌بزرگ، شرکت‌های بیمه و شرکت‌های تجاری بزرگ. بعضا بخش‌هایی را برای حمایت از امور فرهنگی ایجاد کرده‌اند. از اینها گذشته، شرکای اروپایی، ابتکارهای اتحادیه‌ اروپا – مانند مدیا – و صندوق‌های فرا منطقه‌ای – مثل یوری میج – هم هستند که در سرمایه‌گذاری شمار روزافزونی از محصولات مشترک سهیم‌اند. موضوعات حساس در «سینمای بدنه» تماشاگران مشتاق در ترکیه خیلی زود مخارج تولید فیلم را جبران می‌کنند: فیلم‌های هالیوود البته معروف و محبوب‌اند.
با این حال استقبال از فیلم‌های داخلی به قدری زیاد است که سال ۲۰۰۹ شش فیلم از ده فیلم پرفروش سال عنوان ترکی داشتند: فیلم «نفس: زنده باد وطن» از لونت سکرسی با ۲٫۴ میلیون تماشاگر در مکان سوم این فهرست بود. فیلم «نفس» نخستین فیلمی است که جنگ با کردها در آناتولی شرقی را نشان می‌دهد، جنگی که در دهه‌ ۱۹۹۰ ، چهل و پنج هزار قربانی گرفت. فیلم «نفس» داستان تجربیات یک گروپ نظامی در محاصره‌‌ی تروریست‌ها را چنان ملموس و موثر بیان می‌کند که گذشته از نظامیان، مطبوعات منتقد هم آن را ستودند. دومین فیلم پرفروش «من آفتاب را دیدم» بود با ۲٫۵ میلیون فروش بلیط که درباره‌ آواره‌شدن یک خانواده‌‌ی کرد از آناتولی جنوبی است. محزون کیرمیزیگول، آوازخوان محبوب کُرد که این فیلم را کارگردانی کرده، علاوه بر مساله‌‌ی بی‌خانمانی کردها، از همجنس‌گراهراسی، تجارت انسان، ازدواج کودکان و شوونیسم هم انتقاد می‌کند. اکنون شاهد موضوعات حساس در بطن سینمای بدنه هستیم، حال آنکه دستمایه قراردادن این موضوعات تا همین چند سال پیش فقط در سینمای مولف، آن هم با تحمل مشکلات و دردسرهای بزرگ، ممکن بود.
در بازار فیلم برلیناله ۲۰۱۰ جمعیت قابل‌توجهی از کارگردانان و تهیه‌کنندگان ترکیه دیده می‌شدند؛ جشنواره‌ استانبول در اپریل امسال چندین کارگاه سطح بالا برای تهیه‌کنندگان برگزار کرد. سرمایه‌گذاری بخش خصوصی فشار زیادی را برای موفقیت فیلم‌ها تحمیل می‌کند: برای آنکه فیلم‌ها تا بیشترین حد ممکن فروش کنند، در درجه اول مطابق ذایقه‌ توده‌ مردم ساخته می‌شوند و به این ترتیب، با ساختن فیلم‌های عشقی بی‌ارزش و فیلم‌های سطحی، از فیلم‌سازی مبتکرانه غفلت می‌شود. برخی از فیلم‌سازان جدی بعد از مدتی تسلیم می‌شوند و به سینمای تجاری رو می‌کنند. گرایش به هالیوود تازه‌ترین نمونه: اوگور یوسل هنرپیشه‌ی محبوب که در فیلم‌هایی چون «آقا محسن» و «راهزن» بازی کرده، بعد از آنکه سال ۲۰۰۴ نخستین فیلمش «اگر نپردازی سرت را به باد می‌دهی»، با اقبال کمی روبرو شد، از سینمای مولف روی گرداند و امسال «دام اژدها» را روی پرده آورد. این فیلم با ماجراهای قاتل زنجیره‌ای از نمونه‌های هالیوودی مانند فیلم «هفت» به کارگردانی دیوید فینچر تقلید کرده و به لطف ستاره‌های بازار‌پسند مثل یوسل سلبر یا سوپراستارهایی چون کنعان امیرسالیوقلو دو هفته‌‌ی تمام، دومین فیلم پرفروش بود. فیلم «عسل» به کارگردانی سمیح کاپلانوقلو که جایزه‌ خرس طلایی برلیناله را از آن خود کرد، قسمت سوم از تریلوژی داستان فردی است به نام یوسف در سنین جوانی و دانشجویی تا پیری بدیهی است که فیلم‌سازان هنری مانند نوری بیلگه جیلان، سمیح کاپلانوقلو و زکی دمیرکبوز که در سطح بین‌المللی ستایش شده‌اند، در کشور خودشان به ندرت درک می‌شوند. در ترکیه بر خلاف بسیاری از کشورهای اروپایی، به‌زحمت سینماتک واقعی یا نهادی قابل قیاس با سینماهای غیرتجاری پیدا می‌شود. اینکه فیلم «عسل» به کارگردانی کاپلونگلو در چندین سینمای خیابان عریض و زیبای استقلال قادسی نمایش داده شد، مرهون موفقیت آن در برلیناله است، معمولا فیلمی قابل قیاس با آن، روی ده هزار تماشاگر می‌تواند حساب کند. چنان که پیداست در قیاس با سایر کشورهای اروپایی، شکاف بین سینمای هنری و سینمای بدنه به طرز قابل‌توجهی زیاد است. اشکالات پرداخت نمایشی مشکل دیگر جنبه‌ی فنی کار است.

Güneşi gördüm

Güneşi gördüm

سینمای تجاری عامه‌پسند ترکیه البته در تقلید آتش‌بازی‌های جلوه‌های ویژه و مونتاژهای بسیار سریع هالیوود تلاش زیادی می‌کند. ترکیه یک لشکر هنرپیشه‌های برجسته دارد که با اشتیاق زیادی که به بداهه‌پردازی دارند، خوب بلدند که چطور هرگونه ضعف در سناریو را بپوشانند. اما این‌که پاره‌ای نقایص پرداخت نمایشی مانع لذت بصری از بعضی فیلم‌ها می‌شود، تا اندازه‌ای به مدل سرمایه‌گذاری فیلم مربوط می‌شود؛ چون برنامه‌ریزی ناامن است، به محض این‌که بخشی از سرمایه تامین می‌شود، شروع به فیلم‌برداری می‌کنند. موضوعاتی حساس در بطن سینمای بدنه: فیلم «من آفتاب را دیدم» به کارگردانی آوازخوان محبوب کُرد، محزون کیرمیزیگول، داستان آواره‌شدن یک خانواده‌ی کرد از جنوب‌شرقی آناتولی را شرح می‌دهد، مانند فیلم «من و رز» هاندان اوزتورک، این فیلم عواقب مرگباری را نشان می‌دهد که یک پروژه‌ عظیم بند‌سازی در آناتولی شرقی برای ساکنان دهکده‌ مجاور ایجاد می‌کند. در این فیلم که با سبک سحرانگیز رومانتیک سینماگر دلتنگی جوزپه تورناتوره پرداخته شده، یکباره در جریان داستان یک جابه‌جایی چشمگیر صورت می‌گیرد: یک گروه از کودکان که اوایل فیلم نقش مشخصی را به عهده داشتند، بعدا دیگر پیدای‌شان نمی‌شود. دلیل: در جریان فیلمبرداری دوباره باید تامین بودجه می‌شد و هنگامی که توانستند فیلمبرداری را از سر بگیرند، کودکان بازیگر به سن نوجوانی رسیده بودند. افسردگی و مرگ ناشی از سرطان کنار دستگاه مونتاژ کارخانه برای چنین پروژه‌هایی که علاوه‌بر اشتیاق اولیه، به برنامه‌ریزی مداوم هم نیاز دارند، یک ضرب‌المثل جدید وجود دارد: «مثل یک ترک شروع کن و مثل یک آلمانی تمام کن»
در خیلی از فیلم‌ها وجود ضعف‌هایی در روایت و فیلمنامه غیرقابل ‌انکار است. سرمایه‌گذاری بخش خصوصی فشار زیادی را برای موفقیت فیلم وارد می‌آورد، با این حال در موارد زیادی موفقیت حاصل نمی‌شود. فیلم «من آفتاب را دیدم» را سال گذشته ۲٫۵ میلیون تماشاگر ترک دیدند. در موارد زیادی یک موضوع داستانی جالب به خوبی شکل نمی‌گیرد، شیوه‌های مختلف پیش‌بردن داستان به سطح ملودرام‌های کلیشه‌ای ده‌ها سال پیش تقلیل پیدا می‌کنند. ظاهرا افسردگی و مرگ ناشی از سرطان دست‌کم یکی از قهرمانان فیلم، تقریبا جزو لاینفک داستان است و از آن نمی‌شود چشم‌پوشی کرد. البته که می‌شود هوشمندانه‌تر و مبتکرانه‌تر کار کرد، برای نمونه در فیلم «سه میمون» به کارگردانی نوری بیلگه جیلان یا در فیلم «سرنوشتب اثر زکی دمیرکوبوز، که عمدا با چنین عناصر کلاسیکی بازی می‌کنند و در زمان‌های جدید طنین تازه‌ای از آنها ارایه می‌دهند.
البته سینمای ترکیه اشکالاتی را که مطرح کردیم، می‌شناسد و سعی می‌کند با اراده‌ حرکت و عزم اصلاح، در کلاس‌های تخصصی و کارگاه‌های بین‌المللی، این گونه عقب‌ماندگی‌ها را جبران کند و خود را به سطح سایر کشورهای اروپایی برساند. شاید هم بتوان هم مانند کوتلوگ آتمان هنرمند و فیلم‌ساز، موضوع را عمیق‌تر شکافت. ترکیه که تاریخ جدیدش از سویی پر از فراز و نشیب و بحران است و از سوی دیگر قرن‌ها در نسیانی که خود ایجاد کرده، نخواسته به نحوی اساسی به مقاطع بحرانی خود بپردازد، توانایی روایت داستان‌های نامتناقض و محکم را از دست داده است. این مساله با توجه به فرهنگی که به طور سنتی در نقل شفاهی ریشه دارد، نشانه‌‌ی جدی بیماری است. بنابراین، آنچه در مورد تمام ترکیه صادق است، در مورد سینمای آن هم صدق می‌کند. یک پوتانسیل عظیم اقتصادی و فرهنگی و یک عزم بزرگ حرکت وجود دارد، اما برای آنکه بشود باز هم با موفقیت پیش رفت، باید بتوان نگاهی هم به گذشته انداخت.